شهید یدالله کلهر

مرد (خاطره ای از سردار شهید حاج یدالله کلهر)

در ایام انقلاب مدام این طرف و آن طرف می رفت و فعالیت می کرد‌.
زمانی که بختیار بر سر کار آمد ، یدالله سه روز و سه شب به خانه نیامد و از او خبری نداشتیم.
در همان روزها، دختر همسایه مان مریض شد. او را به بیمارستان بردند. در بیمارستان لیست مجروحان درگیری های انقلاب را می بینند که اسم یدالله هم در آن بوده. همه بیمارستان را می گردند ولی خبری از یدالله نبوده. غروب برگشتند و از من پرسیدند: حاج آقا ! یدالله کجاست؟
گفتم : یدالله سه روز است به خانه نیامده.
دیدم چهره آنها گرفته است. شک کردم و پرسیدم : چه شده ؟ اتفاقی افتاده؟
گفتند: نه ، همین طور پرسیدیم.
هر چه پرسیدم، چيزی بروز ندادند. آنها که رفتند ، به شک افتادم و گفتم : یدالله تو درگیری بوده و حتما از بین رفته.
صبح فردا آماده شدم و رفتم پادگان‌ دپو که شلوغ بود. عصر خسته شده بودم و گفتم بروم سری به بقیه بچه ها بزنم . آمدم تا خیابان شهریار. دیدم حجت با ماشینش به طرف من می آمد. دایی اش حاج یوسفعلی هم سوار ماشین بود تا رسیدند ،حاجی گفت: بیا ببین ! مرد مجاهد تو به پایش تیر خورده ‌. تا خواستم چيزی بپرسم ، حاجی گفت: چیزی نشده ،تیر توی نرمی پایش خورده . از یک طرف رفته و از طرف دیگر بیرون آمده. استخوانش سالم است.
این را گفتند ، حرکت کردند و یدالله را به بیمارستان بردند . مداوایش زیاد طول نکشید. زخم را بخیه زده و پانسمان کرده بودند .
یدالله سه روز توی خانه بستری بود و روز چهارم ، برادرش بخیه ها را کشید و او دوباره را افتاد.
راوی : پدر شهید کلهر

#شهید_کلهر
#شهید_حاج_یدالله_کلهر
#لشگر_سیدالشهداء
#سردار_کلهر
#دفاع_مقدس
#سرداران_شهید
#سردار_شهید_کلهر
#سردار_شهید_حاج_یدالله_کلهر